بشمار...! مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط حاتم   
دوشنبه ، 10 اسفند 1388 ، 01:25

میان من تا دستان تو وسعتی به امتداد یک سکوت جاریست!

بشمار ثانیه ها را شاید ، یکی از آن ما باشد

 
تسلیت...! مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط حاتم   
چهارشنبه ، 5 اسفند 1388 ، 08:26

معمولاً همه اینروز رو بهم تبریک میگن اما من میخوام حضورم رو تو این دنیا لااقل به خودم تسلیت بگم!خسته تر از اونیم که حتی بتونی فکرشو بکنی

نیش حرفت بر دل غمگین و بیتابم نشست

جان پریشان گشت و از این غصه ها قلبم شکست

حاصل عمرم به باد و چشم بیخوابم پر آب

چون من ای زیباترین عاشق درین ویرانه هست؟

توسن عشق تو را نتوان نمودن رام و حیف

کاش من هم میشدم چون عشق تو وحشی و مست

هر کجا خواهی کشی ما را و باکت نیست حیف

چون غلامی حلقه در گوش و دریغا بسته دست

گشته ام در دست تو بازی و هر دم نازنین

میبری بالا مرا و گه نمایی پست پست

حاتم از شوق نگاهت در غم عشقت فتاد

هر که در دامت فتاده از غم دنیا برست

 
خنده دار...! مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط حاتم   
سه شنبه ، 27 بهمن 1388 ، 22:57

خنده داره که مردد باشی بین موندن و رفتن ، در حالیکه نه موندن حاصلی داره و نه رفتنت راه به جایی!

خنده داره که کسی رو دوست داشته باشی که دوستت نداره، به کسی امیدوار باشی که بهت هیچ امیدی نداره!

خنده داره که برای همه ی دنیا روزه و برای تو شب.خنده داره که دست و پا زدن هم هیچ فایده ای نداره.

خنده داره که بخندی ولی بغض تو گلوت بخواد خفه ات کنه .خنده داره وقتی کسی نیست که بتونی بهش بگی که حتی چی می خوای.

نمیدونم چرا هر وقت این بیت رو میخونم ، خنده ام میگیره:

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است

کارم از گریه گذشتست بدان می خندم


 
شاید همین...! مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط حاتم   
يكشنبه ، 25 بهمن 1388 ، 18:48

صفر هم تموم شد و نحسیش هم باهاش رفت حالا ما موندیم و یه ترس که تموم وجودمون رو پر کرده . کجاییم؟چه میکنیم؟ و حتی چی میخوایم ، باور کن خودمون هم نمیدونیم. نصف راهو رفتم .نمیدونم چه گناهی منو مستوجب این عذاب کرده اما فعلا که مجبورم باهاش بسازم.امید هنوز هم داره ته دلم از خودش یه کورسویی نشون میده .توکلم به خداست و آستین های همتم هم بالا.الهی به امید تو!

بر سر عشق تو دل را باختم

خود رها کردم به تو پرداختم

در غم هجر تو بیتاب و غمین

دیگر حتی خویش را نشناختم

سوختم زین طعنه های پر ز کین

بی تو ای زیبا بر عالم تاختم

یا رب از هجران آن یار عزیز

کلبه احزان خود را ساختم

حاتما دل بستم و در راه عشق

سهم عشقم را به جان پرداختم

دل رها بود از خیال و من چرا

بی سبب خود را به غم انداختم

 
نگار...! مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط حاتم   
چهارشنبه ، 21 بهمن 1388 ، 08:56

یه تصمیم تازه ، یه دلواپسی جدید ، هزاران هزار فکری که به ذهنم خطور کرد و باعث شد بیشتر به فکر فرو برم که دارم چی کار میکنم.کاش میتونستم بفهمم کدوم راه درسته و کدوم نادرست.کاش...

شکوه از خود کنم و یا که ز هجران نگار

که چنین کرده به من گردش چشمان نگار

این نبوده ست مرا قسمت یکروز و دو روز

روزگاریست که دل گشته پریشان نگار

تا که چشمم به رخ همچو مه یار افتاد

هوش من رفت و شدم مست و غزلخوان نگار

فرصت دیدن دلدار چه کم بود و ولی

نشود محو ز یادم لب خندان نگار

دل بدو دادم و از خویش رهایم شاید

لحظه ای را شوم ای دوست به مهمان نگار

شوق حاتم همه این است که روزی یا رب

شود این عاشق دلداده به قربان نگار

 
پیامک - اس ام اس مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط حاتم   
يكشنبه ، 18 بهمن 1388 ، 00:48

چند روز پیش دوستی برای من اس ام اس زیبایی فرستاده بود که منهم در جواب اون اس ام اس جوابیه ای دادم . هم اس ام اس دوستم و هم جوابیه ی منو میتونید بخونید.حرفه ای نیستند ولی هرچه هستند حرف دل خودمونه!

دوستم:

زندگی قصه ی عریانی اشک نبود

زندگی داغ دل گل به رخ دشت نبود

زندگی برق نگاه پر تردید نبود

زندگی طرح یه لبخند پر تزویر نبود

زندگی با همه ی تلخی ها

تاکنون برای من هیچ نبود

جواب من:

کجا رفت آن همه پاکی احساس

به لبخندی خوش و دل از غم آزاد

نفسها گرم و مهری بود جاری

چه مانده ای خدا از عشق باقی

شکستیم در خود و کس آگهش نیست

نمیدانیم که ما را عاقبت چیست

فراری از هم و دوریم ز هم ، آه

پی مالیم و هم اندر پی جاه

ز درد و غصه می نالیم و افسوس

نباشد مرهمی بر درد جانسوز

شاد زی

حاتم